تبلیغات
ظهور سیدم مولام مهدی - حضــرت زینــب
حضــرت زینــب سلام الله علیها فکــر میـکرد
بــرادرش مثل دفعــه های قبل میخواهد زهــر را پس بیــاورد .
با یــک امیــدی طشت آورد ، ولی ناگهان متــوجه شد پــاره های
جگــر آقا درون طشت است . . ای وای بــرادم . . . ای وای حسنــم . . ایــنجا حضــرت زینــب سلام الله علیها خودش طشت آورد
ولی یــک جا برایــش طشت آوردنــد .
طشت طلا ، سرِ بریــده ی بــرادر . . . مجلس یزیــد . . .
چوب خیــزران . . .

علم به دوش سقا , چشمای زینب دریا
پر فرشته تر شده از اشک زهرا ..
حسین اومده از راه .. حسین اومده از راه ..
علی اکبر اذان بگو .. الله اکبر
به همره مولای حرم
الله اکبر
پیاده شد زهرای حرم
الله اکبر
به یاری سقای حرم
الله اکبر ..♥•٠·



به احترام حضرت زینب پست مجدد کنید و بخونید..
---------------------------------------------------
بعد از واقعه کربلا یکی از فرماندهانِ سپاهِ کفر اومد نزد یزید و گفت حالا که قصه تمام شده اگه چیزی بگم در امانم؟
یزید گفت در امانی، بگو
اون فرمانده گفت: توراه کوفه و شام ما خیلی اذیت کردیم اهل بیت حسین رو ولی من دقت کردم حتی یکی از بچه های حسین یه حرف بد به ما نزد ... خیلی خانواده نجیبی بودند.
.
این در حالیه که امام سجاد علیه السلام میفرمایند وقتی هرکدوم از بچه ها گریه میکردند با چوب نیزه به سرشون میزدند ...
.
یا الله ....
الا لعنت الله علی القوم الظالمین


تاریخ : سه شنبه 20 آبان 1393 | 10:41 ب.ظ | نویسنده : محدثه | نظرات

  • paper | ماهواره امید | تنهای تنها