تبلیغات
ظهور سیدم مولام مهدی - عاقد دوباره گفت: " وکیلم؟...." پـــــدر نبود


عاقد دوباره گفت: " وکیلم؟...." پـــــدر نبود

ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

گفتند: رفته گل......نه، گلی گم....دلشــــــ گرفت

یعنی که از اجازه ی بابا خبر نبود

چندین بهار منتظرش بود و برنگشت

آن فصل های سرد که بی دردسر نبود

ای کاش نامه ای، خبری، عطر چفـــــــیه ای

رویای دخترانه ی او بیشتر نبود

عکس پدر، مقابل آینه، شمعدان

آن روز دور سفره جز چشم تر نبود

عاقد دوباره گفت:" وکیلمـــــــ....؟" دلش شکستــــــــ

یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود

او گفت:" با اجازه ی بــــــــابـــــا......بله....بله

مردی که غیر آینه ای شعله ور نبود.....


تاریخ : پنجشنبه 13 اسفند 1394 | 03:56 ب.ظ | نویسنده : محدثه | نظرات

  • paper | ماهواره امید | تنهای تنها